ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

152

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گويد حجاج بن محمد اعور ، از شعبه ، از منصور بن زاذان ، از ابن سيرين ما را خبر داد كه مىگفته است * حميد بن عبد الرحمان حميرى ده سال پيش از مرگ خود فقيه‌تر مردم بصره بوده است . صفوان بن محرز مازنى از بنى تميم و محدثى مورد اعتماد و داراى فضيلت و پارسايى بوده است . گويد روح بن عبادة ، از هشام ، از حسن بصرى ما را خبر داد كه مىگفته است * صفوان بن محرز سردابى داشت كه جز براى شركت در نماز از آن بيرون نمىآمد . گويد عفان بن مسلم ، از مهدى بن ميمون ، از غيلان بن جرير ، از صفوان بن محرز ما را خبر داد كه مىگفته است * او و يارانش جمع مىشده‌اند و حديث مىخوانده و نقل مىكرده‌اند و اين حالت گريه و رقت را نمىديده‌اند . گويد : در همان حال او را مىگفتند اى صفوان براى ياران خود حديث نقل كن ، و همين كه او مىگفت الحمد لله ، حاضران به رقت مىآمدند و اشكهايشان مانند آب از دهانه مشك فرو مىريخت . گويد عفان بن مسلم ، از جعفر بن سليمان ما را خبر داد كه مىگفته است ، از معلى بن زياد شنيدم مىگفت * صفوان بن محرز سردابه‌اى داشت كه در آن مىگريست . گويد : و مىگفته است جايگاه شهادت را مىبينم كاش دل و نفس من مرا همراهى كند . گويد عفان بن مسلم ، از جعفر بن سليمان ، از هشام بن حسّان به نقل از حسن بصرى ما را خبر داد كه مىگفته است صفوان بن محرز مىگفت * هر گاه گرده نانى داشته باشم كه براى سد جوع و پايدارى بخورم و سبوى آبى داشته باشم كه بياشامم ، خاك بر سر دنيا و دنيا داران باد . گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن سلمه ، از ثابت بنانى ما را خبر داد كه مىگفته است * صفوان بن محرز كوخى داشت كه پايه آن تنه درخت خرمايى بود ، آن پايه شكست . او را گفتند آن را اصلاح نمىكنى ؟ گفت رهايش كنيد كه فردا خواهم مرد . گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن سلمه ، از ثابت بنانى ما را خبر داد كه مىگفته است * من و حسن بصرى براى عيادت صفوان بن محرز رفتيم . پسرش پيش ما آمد و گفت صفوان گرفتار درد شكم - اسهال - است و نمىتوانيد پيش او برويد . حسن بصرى به او